|
سلام دوستای خوبم ببخشید که خیلی وقته سر نزدم. راستش روحیه ش رو نداشتم
حالا اومدم تا از خودم بنویسم.... نه...... اومدم از او بنویسم سال نو اومد ولی او نیومد
روز ها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است .
راستش این چند وقت که نبودم رفته بودم سفر یه سفر خیلی سخت ولی در عین حال شیرین که سختیش به
شیرینیش می ارزه .
با همسرم رفته بودیم کربلا
گرچه ما رو خیلی اذیت کردند هی می گشتند. بازرسی می کردند و حتی ساعت ها در خیابان منتظر می گذاشتند
اما نتونستند از عشق ما چیزی بگیرند . همش زیر سراین آمریکایی های نا مرد بود .خیلی اذیتمون
کردند و با داد و فریاد می خواستند رعب و وحشت در دل ما ایجاد کنند ولی حتی پیر زنای ما هم ازشون
نمی ترسیدند و مسخرشون می کردند البته به ماند که همین شجاعت زیاد نزدیک بود سرم رو به باد
بده چه جوری الان تعریف می کنم . ما رو از اتوبوسها پایین آوردند و به صف کردند که برا هزارمین بار
بازرسیمون کنند .منم که دیدم حوصلمون سر میره با سارا همسفریم همصحبت شدم یک مرتبه سرباز
آمریکایی داد زد که هیشششه یعنی ساکت منم داد زدم گفتم باشششه  اونم که خیلی عصبانی شده
بود وانتظار نداشت مسخرش کنم زل زد توی چشمم نزدیک بود ببرنم که یه سرباز دیگه که کنارش بود
و از حرکت من خنده اش گرفته بود رفت کنارش و آرومش کرد و با خنده یه چیزی در گوشش گفت
اونم دیگه چیز نگفت ولی تا آخر هواسش بهم بود . خلاصه چند بار در جاهای مختلف مسخرشون
کردیم و خندیدیم . اونا مارو اذیت کردند ما هم اونا رو .
البته همسرم خیلی دعوام کرد و گفت که خطر ناکه اینا حالیشون نیست یهو می زنند می کشنت نکن منم که
گوشم به این حرفا بده کار نبود حتی می خواستم به قول همسرم یه اتوبوس رو به کشتن بدم . آمریکاییها در
کاظمین راه رو با تانک و نفر بر بی دلیل بستند و ما یک ساعت در خیابون بودیم تا رفتند . تا وقتی بروند
من هی به شوخی همه رو تحریک می کردم که آقا بیاید با این آجرای کنار خیابون اینا رو بزنیم تا راه بازشه
یا با یه حرکت انتهاری با اتوبوس از روشون رد شیم . همسرم هم هی می گفت بشین توی تیررس نباشی
خلاصه خیلی خوش گذشت .
ولی از همه شیرین تر نجف حرم آقا امام علی (ع) بود و کربلا حرم امام حسین (ع) شش گوشه ی آقا دلمو
خون کرد ما از دور پشت نرده حرم آقارو می دیدیم گریه می کردیم چون قسمت شش گوشه مردانه بود
و فقط شنبه ها و چهارشنبه ها زنانه می شد که ما یک شنبه رفتیم و سه شنبه باز گشتیم و فقط قسمت بالای
سر امام برای بانوان بود که آنقدر شلوغ بود که نمی شد زیارت کرد .این شد که دلم را به نگاه به شش
گوشه ی آقا و گریه خوش کردم چه زیبا بود لحظاتی که کنارش بودم آنقدر شیرین بود که غمهایم را فراموش
کرده بودم. برای همه دعا کردم برای همه ی بیماران دعا کردم اما از او طلب سلامتی خودم را نکردم
نمی دانم چرا؟ شاید زبونم از ذوق بند رفته بود ولی تنها یه خواهش داشتم اونم این بود آقا نذار ازتوجدا شم
بذار برا همیشه پیشت بمونم و ضریحت رو جلوی چشمام ببینم اصلا بیا منو ببر پیش خودت خیلی التماسش
کردم. ولی نشد . موندم . برگشتم و ازش جدا شدم اما به خدا یه تیکه از دلم کنار آقام امیرالمومنین موند و
تیکه ی دیگش تو حرم امام حسین (ع).
همدم تنهایی
|