تبليغاتX
گله دارم
گله دارم

دردهایم را برایت گفنه ام بشنو اکنون این سکوت تلخ را


سفر

سلام دوستای خوبم ببخشید که خیلی وقته سر نزدم.  راستش روحیه ش رو نداشتم

حالا اومدم تا از خودم بنویسم....  نه...... اومدم از او بنویسم سال نو اومد ولی او نیومد

روز ها نو نشده کهنه تر از دیروز است             

  گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است .

راستش این چند وقت که نبودم رفته بودم سفر یه سفر خیلی سخت ولی در عین حال شیرین که سختیش به

 شیرینیش می ارزه .

با همسرم رفته بودیم کربلا

گرچه ما رو خیلی اذیت کردند هی می گشتند. بازرسی می کردند و حتی ساعت ها در خیابان منتظر می گذاشتند

اما نتونستند از عشق ما چیزی بگیرند . همش زیر سراین آمریکایی های نا مرد بود .خیلی اذیتمون

 کردند و با داد و فریاد می خواستند رعب و وحشت در دل ما ایجاد کنند ولی حتی پیر زنای ما هم ازشون

 نمی ترسیدند و مسخرشون می کردند البته به ماند که همین شجاعت زیاد نزدیک بود سرم رو به باد

 بده چه جوری الان تعریف می کنم . ما رو از اتوبوسها پایین آوردند و به صف کردند که برا هزارمین بار

 بازرسیمون کنند .منم که دیدم حوصلمون سر میره با سارا همسفریم همصحبت شدم یک مرتبه سرباز

آمریکایی داد زد که هیشششه یعنی ساکت منم  داد زدم گفتم باشششه  اونم که خیلی عصبانی شده

 بود وانتظار نداشت مسخرش کنم زل زد توی چشمم نزدیک بود ببرنم که یه سرباز دیگه که کنارش بود

 و از حرکت من خنده اش گرفته بود رفت کنارش و آرومش کرد و با خنده یه چیزی در گوشش گفت

 اونم دیگه چیز نگفت ولی تا آخر هواسش بهم بود. خلاصه چند بار در جاهای مختلف مسخرشون

 کردیم و خندیدیم . اونا مارو اذیت  کردند ما هم اونا رو .

 البته همسرم خیلی دعوام کرد و گفت که خطر ناکه اینا حالیشون نیست یهو می زنند می کشنت نکن منم که

 گوشم به این حرفا بده کار نبود حتی می خواستم به قول همسرم یه اتوبوس رو به کشتن بدم . آمریکاییها در

 کاظمین راه رو با تانک و نفر بر بی دلیل  بستند و ما یک ساعت در خیابون بودیم تا رفتند . تا وقتی بروند

 من هی به شوخی همه رو تحریک می کردم که آقا بیاید با این آجرای کنار خیابون اینا رو بزنیم تا راه بازشه

یا با یه حرکت انتهاری با اتوبوس از روشون رد شیم . همسرم هم هی می گفت بشین توی تیررس نباشی

 خلاصه خیلی خوش گذشت  .

ولی از همه شیرین تر نجف حرم آقا امام علی (ع) بود و کربلا حرم امام حسین (ع) شش گوشه ی آقا دلمو

خون کرد ما از دور پشت نرده حرم آقارو می دیدیم  گریه می کردیم چون قسمت شش گوشه مردانه بود

و فقط شنبه ها و چهارشنبه ها زنانه می شد که ما یک شنبه رفتیم و سه شنبه باز گشتیم  و فقط قسمت بالای

 سر امام برای بانوان بود که آنقدر شلوغ بود که نمی شد زیارت کرد .این شد که دلم را به نگاه به شش

گوشه ی آقا و گریه خوش کردم چه زیبا بود لحظاتی که کنارش بودم آنقدر شیرین بود که غمهایم را فراموش

 کرده بودم. برای همه دعا کردم برای همه ی بیماران دعا کردم اما از او طلب سلامتی خودم را نکردم

 نمی دانم چرا؟ شاید زبونم از ذوق بند رفته بود ولی تنها یه خواهش داشتم اونم این بود آقا نذار ازتوجدا شم

 بذار برا همیشه پیشت بمونم و ضریحت رو جلوی چشمام ببینم اصلا بیا منو ببر پیش خودت خیلی التماسش

 کردم. ولی نشد . موندم . برگشتم و ازش جدا شدم اما به خدا یه تیکه از دلم کنار آقام امیرالمومنین موند و

 تیکه ی دیگش تو حرم امام حسین (ع).

                                                        همدم تنهایی

 

جمعه 21 فروردین1388 توسط همدم تنهایی |

خداحافظ تا بعد

سلام شرمنده ناراحتتون کردم ولی حالم خوب نیست دوست ندارم که توضیح بدم

ولی همین قدر بدونید که نمی تونستم بیام تو وب حالا هم اینقدر خسته ام که نیومده

می خوام برم شاید دوباره اومدم اما حالا اصلا حوصله ندارم . اگه اومدم خبرتون می کنم .

خداحافظ .

                                                                            همدم تنهایی

یکشنبه 27 بهمن1387 توسط همدم تنهایی |

درد

درد

 

 

درد

 

 

...فقط همین

 

 

                                                          همدم تنهایی

پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط همدم تنهایی |

راه کربلا

            

در غزه کربلایی دیگر تکرار می شود . صدای هل من ناصر ینصرنی را نمی شنوید ؟

امروز کودکان را ذبح می کنند . برخیزید نمی خواهید کاری کنید؟

می خواهم بروم خیلی بی تابم اما نمی دانم به کجا ؟ کاش راه کربلا را بلد بودم . صدای هل من ناصر

 ینصرنی گوشم را می آزارد . لباس رزم می پوشم. اما کجاست اسبی  راهوار که مرا به مقصد برساند

 خونم به جوش آمده و غیرت حسینیم مرا بی تاب کرده . خسته شدم از بس شنیدم و نتوانستم 

کاری کنم دلم می خواهد برومو با هر چه دارم با آنها بجنگم اما  چه کنم راه را نمی دانم می خواهم بروم

 اما چه کنم که مقصددور است

 و مرا پایی برای رفتن نیست .

این چند وقت به هر دری زدم که به مصر بروم شاید بتوانم کاری کنم ................ نشد .

                                                                                                     همدم تنهایی

از وقتی این سخن مقام معظم رهبری را شنیدم که برای من حکم فتوا دارد بی تاب تر شده ام .

 همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان

 و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر کس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود

 شهيد است و اميد آن خواهد داشت که در صف شهداي بدر و اُحد در محضر

 رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

    

پنجشنبه 26 دی1387 توسط همدم تنهایی |

حرفی از یک دوست

سلام امشب یه حرفایی دارم که می خوام برای شما بگم .

شاید حرفام براتون خوشایند نباشه پس اگه خوندن حرفای تلخم آزارتون می ده لطفا این متن رو بی خیال

 شین .توی نظرات گفته بودین خوش به حالت چه خوابای خوبی می بینی چقدر دلت صافه . اما حالا

 می خوام بهتون بگم که چقدر اشتباه می کنین من یه گنه کار رو سیاهم . و این لطف خداست که

 آبرومو پیش همه نمی بره .یه دوستی بدون اطلاع از بیماریم  توی بحثی که راجع به بیماری ها بود یه

 حرفی بهم زد که خیلی به دلم نشست . اون می گفت وقتی تو سالم باشی و به یاد خدا باشی هنر

کردی . وقتی بیماری و بهش نیاز داری اگه  صداش بزنی که کاری نکردی . راست می گفت چون من دائم

فراموشش می کردم اما حالا که بیمارم با هر درد به یادش میافتم . این اوج بی معرفتیمه نه؟ 

البته هستند کسایی که بیمارند و خیلی با خداند اونا حتما قبل از بیماریشون هم همینطور بودند . بیماری

 اونها امتحان اللهی و بیماری من عذاب الهی . نمی دونم شایدم لطف خداست که من بیمار شدم

 تا یادم بیاد که خدای من دوستم داره و نمی خواد فراموش بشم . بهر حال ازش ممنونم چون دیگه نه

 مرگ از یادم می ره نه خدای مهربون .ولی یه چیزایی از یادم رفته چیزایی مثل :

 شادابی و سلامت .

                                                                                                     همدم تنهایی

دوشنبه 9 دی1387 توسط همدم تنهایی |

محرم آمد

السلام علیک

 یا ابا عبدالله الحسین الشهید

یکشنبه 8 دی1387 توسط همدم تنهایی |



سلام من بیست و چهار سالمه ازدواج کردم و در زندگیم احساس خوشبختی می کنم
از اسفند سال 1386 متوجه شدم که ام اس دارم
دانشجوی دانشگاه آزاد هستم (ترم هفت) ولی به خاطر مشکلاتم باید ده ترمه تموم کنم
توی زندگی به سه چیز خیلی علاقه دارم : ورزش ، نقاشی و شعر گاهی برای دلم چیزهایی می نویسم
تو این وبلاگ حرفهای دلمو می نویسم و پستهایی که در انتهای آن نوشته ام همدم تنهایی نوشته های خودمه
چشمهایت را به من بسپار تا ببینی چقدر غمگینم

دستهایت را به من بسپار تا بدانی چقدر تنهایم

با نگاهت به من بدان این را که دلم را به تو سپردم من

با دو چشمان پاک و زیبایت آسمان را همیشه می بینم

همدم تنهایی


کاراته (سن سی شیخان)
عاشق دلشکسته 2
بهترین قالب ها
آزاده نامه (آزی)
طولانی ترین شب (سیروس)
همدم روح (دنیز)
علوم آزمایشگاهی
یه سملی
سوته دلان
خانه دوست اینجاست
زیستن با معلولیت(نرگس)
آبرنگ(محمد مهدی)
خلوتهای تنهایی(محمد)
معلول عاشق (یوسف)
تنها نرو باور کن (مصطفی)
کلبه تنهایی(دختر بیصدا)
سلام ام اس(آرام)
موج دلها(داریوش)
ساحل دل من (مهسا)
من و این همه تنهایی(شیما)
هنوز نمیدونم(امیر)
دوران محکومیت من (هانیل)
چک نویس (مهدی دمی زاده)
مروارید عرفان
تنهایی یک معلول (امین)
پرواز روی بالها(الناز)
رندانه(سارا)
همسوز (عاصی)
ناگفته های من (احمد رضا)
بدون شرح(مریم کوچولووو)
ام اس در گذر زمان ( سعید)
قالب وبلاگ